آتش سرد
چي كار مي كني ؟دارم مي ميرم ،تو رو خدا يكم برو عقب تر
_ مگه تقصير منه ؟اونا مي خوان تو رو بكشم
_حد اقل مي توني از سرم بپري ،نكنه اين كار رو هم نمي توني بكني
نا گهان علي كو چولو آب را مي ريزد روي دستهاي پدرش و كنار آتش گرم مي شوند.
فرزانه نجفی عضو نوجوان کارگاه ادبی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 8:19 توسط مربیان فرهنگی
|