بازدید از طرح آزمایشی گام به گام تا اندیشه

اولین بازدید از طرح گام به گام تا اندیشه در بیست و پنجم اردیبهشت ماه انجام گرفت در این بازدید دو نفر از محققین همین طرح از استان تهران حضور داشتند که با حضور مدیریت محترم استان جناب آقای سمیعی، مسئول آموزش ، مربی مسئول مرکز و مربی همین طرح بحث و گفتگو صورت گرفت این طرح که برای نخستین بار در یازده استان به اجرا در می آید در مرکز شماره یک گرگان با گروه سنی ب در حال اجرا می باشد .

 

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوجوان جوانه بکار

اعضای نوجوان مرکز روز چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت با شور و شوق به مرکز آمدند و دانه های لوبیای جوانه زده را در خاک نشاندند همچنین هر گروه مسئولیت کاشت ،آبیاری ،وجین و برداشت دانه های خود را به عهده گرفتند این طرح با هدف ایجاد انگیزه و پایداری حضور اعضای نوجوان پسر و روشن کردن چراغی در ذهن اعضا با این مفهوم که آنها نیز جوانه هایی هستند در باغ خانواده که پرورش و به موفقیت رسیدنشان ،نه به اندازه به ثمر نشستن میوه یک گیاه بلکه خیلی بیشتر برای پدر و مادر همراه با لذت و سختی است و هدف کانون همکاری با خانواده در پرورش فکر این جوانه هاست تا میوه هایی شوند که جامعه هم به آنها افتخار کند.

همچنین اعضاء با مراحل کاشت ،داشت ،و برداشت گیاهان از نزدیک آشنا می شوند .

       

                                   

             

تو  تویی؟

 

گردو

خدایا لطفا ادامه بده

آهنگری بود که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال ها با علاقه کار کرد به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد.

روزی دوستی به دیدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:

واقعا عجیب است  درست بعد از اینکه تصمیم گرفته ای مرد خدا ترسی بشوی زندگیت بد تر شده . نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی هیچ چیز بهتر نشده

آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی فهمید چه بر سر زندگی اش آمده است . اما نمی خواست سوال دوستش را بی پاسخ بکذارد کمی فکر کرد و ناگهان پاسخی را که می خواست یافت این پاسخ آهنگر بود:

در این کارگاه فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم . میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت می دهم تا سرخ شود . بعد با بی رحمی سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که می خواهم بعد آن را در ظرف آب سرد فرو می کنم به طوری که تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما ناله می کند و رنج می برد. یک بار کافی نیست باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم...

آهنگر لحظه ای سکوت کرد و سپس ادامه داد :

گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد .حرارت ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش می شود . می دانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد لذا آن را کنار می گذارم.

آهنگر باز مکث کرد و ادامه داد:

می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما می کنم انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد اما تنها چیزی که می خواهم این است :

خدای من از کارت دست نکش تا شکلی را که تو می خواهی به خود بگیرم ....

با هر روشی که می پسندی ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده.... اما هرگز مرا میان فولاد های بی فایده پرتاب مکن

 

با تشکر از دوست خوبم  

گلستانیها با گلستان سعدی

یکم اردیبهشت ماه به مناسبت بزرگداشت سعدی اعضای کارگاه ادبی در حیاط مرکز دور هم جمع شدند و چند حکایت از گلستان سعدی را خوانده و نکات اخلاقی آن را بررسی نمودند .همچنین تصمیم گرفتند هر ماه یکبار و در تابستان هر هفته یک جلسه با گلستان سعدی باشد تا هم حکایت بخوانند و هم آن را بازآفرینی کنند. همچنین در صورت مناسب بودن متن و موضوع نمایش خلاق آن متن کهن نیز به اجرا در خواهد آمد . 

باز آفرینی خلاق ادبیات کهن یکی از راهکارهای آشنایی هر چه بیشتر اعضاء با متون کهن می باشد .